|
خـــلوت ^ـــ^ دل حـــرف دل یـــک غـــریبه
|
تو میدانی .... خداوندا تومی دانی که من دلواپس فردای خودهستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کنم اهداف زیبا را دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه کند فریاد شود خسته خداوندا مرا تنها تو نگذاری....
[ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ] [ 11:43 PM ] [ خلوت^ــ^دل ]
[ نظرات (0) ]
سالها ثانیه را بشمارم بر سر عهدی که با تو دارم از همان روز که گفتی فردا سالها رفته و امیدوارم ادامه مطلب [ چهارشنبه 9 فروردین 1391 ] [ 02:26 AM ] [ خلوت^ــ^دل ]
[ نظرات (1) ]
انگار همین دیروز بود ....که عید نوروزی نداشتیم ...غم همه دلها رو گرفته بود ... و همه یک دل بودن .....و برای ازادی دعا میکردند .... انگار همین دیروز بود ....که شام غریبان گرفته بودیم ....و سال جدید را با خون شیعیان بحرین سرخ کرده بودیم ... انگار همین دیروز بود ...که همه تحویل سال را کنار سفارت بحرین جمع شده بودیم ... انگار همین دیروز بود ... اقا بیا که دل گرفته است .....سال هم جدید شد .....نیامدی ....
[ سه شنبه 1 فروردین 1391 ] [ 04:11 AM ] [ خلوت^ــ^دل ]
[ نظرات (0) ]
بسم الله الرحمن الرحیم حسی عجیبیست روزها تکرار میشود دلتنگی ها شروع میشود .... دلم برایتان تنگ شده است ....برای فریادها ....برای مقاومت کردن ها .... دلم برای پرواز کردن ها تنگ شده است ....برای لبخندهاتون تنگ شده .... برای ساده و پاک بودن دلهاتون تنگ شده .....کاش میشد از این قفس ازاد شد .... دلم برای بودن در کنارتان تنگ شده است .... دلم برای شنیدن صدای الله کبر تنگ شده است ... دلم برای بوی غربتت تنگ شده ....دلم برای مظلومیتهات تنگ شده .... سالروز شهادتت هم گذشت دلم برایت تنگ شده است .....
. . یجری فی دمنآ برکآن .. لن ننسىـآ أحمد فرحآن . .
[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 01:04 AM ] [ خلوت^ــ^دل ]
[ نظرات (0) ]
تنها ترین بودم ولی ، بغضی در این جانم نبود نشکستم این سکوت دل،تا در تنم جانم نبود فریاد گشتم بعد از آن ، از کوه ها هم دور تر چون موج در دریای دور ، چون ابر در آن دور دست آتش شدم در جان و باز ، در ظاهرم همچون نسیم آرام همچون روح گل ، رقصان به مانند نسیم پرواز یک پروانه را ، در خواب دیدم بارها اکنون چو پروانه به دشت ، می گردم اکنون سال ها در خاک سرد رفته است ، این جسم بیمار و ضعیف در اوج و بالا رفته است ، این روح آرام و لطیف تنها ترین بودم ولی ، اکنون رها در آسمان آزاد در دور زمان ، تنها تر اما شادمان نقــاش بـاشـی! چـقــدر می گیـری بیایی و صفحه های سیاه دلم را رنـگ کنی؟ بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم یــــک روز آفتابی بکشی که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد راستـــــی مـــن روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم... نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟ [ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 4:34 PM ] [ خلوت^ــ^دل ]
[ نظرات (1) ]
[ سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 ] [ 08:18 AM ] [ خلوت^ــ^دل ]
[ نظرات (24) ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||